بازدید: 889 بازدید

قصیده عروه بن الورد ؛ أقلّی عَلَیَّ اللُّوْمَ یَا إبنَهَ مُنْذِرِ

قصیده‌ی زیبای عروه بن الورد از متون جاهلی عرب به همراه ترجمه فارسی آن:

اگر می‌خواهید قصیده عروه بن الورد را به صورت کامل در ۳۰ بیت داشته باشید از این قسمت دانلود کنید. دانلود متون جاهلی فقط با ۳۵۰۰۰ تومان

 

من قصیده طویله و هی من الطویل

 

أقلّی عَلَیَّ اللُّوْمَ یَا إبنَهَ مُنْذِرِ – وَ نَامِی وَإِنْ لَمْ تَشْتَهِی النَّوْمَ فَاسْهَرِی

یقول: یخاطب امرأتَهُ ویقول یا ابْنَهَ مُنْذِرِ أقلی علیَّ الملامه والعذل و نامی و إن لم تشتهی النوم فتکونی ساهره.

:ترجمه شاعر زن خویش را مورد خطاب قرار میدهد و میگوید ای دختر منذر کم مرا سرزنش کن و بیارام اگر هم چشمانت به خواب نمیروند، شب را زنده بدار.

 

ذَرِینِی وَنَفْسِی أُمَّ حَسَّانَ إِنَّنِی – بِهَا قَبْلَ أَنْ لَا أَمْلِکَ الْبَیْعَ مُشْتَرِی

یقول: دعینى اشتری بمالی مجدًا وذکرًا فی حیاتی فاذا انا مت بقیت احادیثی شریفه بعدی لا أُسبّ بـهـا قذرینی ابادرها قبل ان یحول الموت بینی و بینها. :ترجمه ای اُمّ حَسَّان مرا به حال خویش رها کن تا با ثروت خویش فخر و مجدی در زندگی بخرم که بعد از مرگم نام نیکو از من بر جا بگذارد پس بگذار قبل از اینکه مرگ بر من چیره شود، به این امر اقدام کنم.

 

أحَادِیثَ تَبْقَى وَالفَتَى غَیْرُ خَالِدٍ – إِذَا هُوَ أَمْسَى هَامَهَ فَوْقَ صُیَّرٍ

یقول: أترکینی – قَبْلَ أن أموت فأعجز عن البیع والشراء – أدفع بنفسی فی المخاطر فأشتری بـهـا حسـن الأحدوثه الباقیه على الدّهرِ. لأنَّ الفتى یموتُ یوماً فتخرج فیه هامه تعلو کلّ نَشز. ترجمه آنگاه که روح جوانمرد بسبب گرفته نشدن انتقام خون او به شکل جغدی در قبر در آمده باشد، این ذکر نیک است که از او بر جای میماند چه انسان فناناپذیر است نه جاویدان.

 

 تُجاوبُ أَحْجَارَ الْکِنَاسِ وَ تَشْتَکی – إلَى کُلّ مَعروف رَأَتْهُ و مُنْکَرِ

یقول: قبل ان اصیر هامه تجاوب هذه الهامه احجار الکناس یرید أنّها اذا صوتت اجابتها احجار الکناس بالصدا و تشتکی الى کل معروف تراه تصوّت فی کل حال اذا رأت من تعرف و من تنکر. ترجمه صدای بوم روح او در منطقه کناس شنیده میشود گویی که با آنها به گفتگو پرداخته است و با هر غریبه و آشنایی لب به شکایت باز میکند.

 

ذریتی أُطَوْفُ فِی الْبِلادِ لَعَلَّتِی – أخَلِّیکِ أَوْ أُغْنِبِکِ عَنْ سُوْءٍ مَحْضَرِ

یقول: ذرینی أطوف و اسیر فی البلاد لعلنی اصیب حاجتی فاغنیک عن سوء محضر ای اغنیک عن ان تحضری محضراً سیئاً یعنی المسأله أو أقتل فافارقک فتخلّی للازواج.

ترجمه: بگذار در دیار مختلف در جولان باشم تا سر انجام یا طلاقت گویم و یا با غنایم به دست آمده تو را از مشاهده چهره نحس و ناخوشایند فقر برهانم.

 

فَإِنْ فَازَ سهِمْ لِلْمَنِیَّهِ لَمْ اکُن – جزُوعًا وَ هَلْ عَنْ ذَلِکَ مِنْ مُتَاَخْرِ

یرید کأنی اقارع المنیه فان قرعتنی ای قُتِلتُ لم اکن جزوعًا لأنَّ لیسَ اى أحدٍ منها بِمُخَلَّدٍ وان فاز قرعتها و سلمت غَنَمْتُ. سهمی و وان

:ترجمه من با مرگ دست و پنجه نرم میکنم اگر او مرا از پای در آورد نا شکیب نخواهم بود زیرا کسی ندیده ام که از تیر مرگ رهایی یابد.

 

وَإِنْ فَازَ سَهْمِی کَفَّکُمْ عَنْ مَقَاعِدٍ – لَکُمْ خَلْفَ أَدْبَارِ الْبُیُوتِ وَ مَنْظَرِ

یقول: إن سلّمتُ و غنمتُ کفکم ذاک عن مقاعد عند إدبار البیوت تطلبونَ الضّیافه و أغنیکم عن مذلّه السؤال قال الأصمعی إذا جاء الضیف فإنّما یقعد فی دبر البیت فأناخ ناقته فی إدبار البیوت. :ترجمه اما اگر قرعه پیروزی به نام من در آید از مذلت طلب و درخواست کمک و پول و از نشستن در گوشهٔ پایین مجالس که مکانی پست ،است خلاصی می یابید.

 

تَقُولُ لَکَ الْوَیْلَاتُ هَلْ أَنْتَ تَارِکٌ – ضُبُوا بِرَجُلٍ تَارَهً وَ بِمِنسَرِ

یقول أنه یضباً و یُلصِقُ بالأرض فی النهار لیخفى و یسرى فی اللیل. فتقول هل انت تارک أن تغزو مره بقوم على أرجلهم فتغیر و مرّه على الخیل المنسر و هوما بین الثلاثین إلى الأربعین. :ترجمه او میگوید که در روز نهان میماند و شبانه به در میآید و همسرش به وی میگوید وای بر تو آیا تو پیکار و مبارزه را که گاهی با پای پیاده است و گاهی دیگر بر پشت اسب ترک کرده ای؟

 

وَ مُسْتَثْبِتُ فِی مَالِکَ الْعَامَ إِنَّنِی – أَرَاکَ عَلَى أَقتَادِ صَرْمَاءَ مُذْکِرٍ

تجیب امراته و تقول هل انت تارک ضبوا و مستثبت العام فانی اخاف علیک ان لا ترجع فانک لا تزال تغیر فکیف تراک تسلم و اننی اراک علی افتاد صرماء مذکر ای اراک على شفا هلکه و على خطر عظیم و انما هذا مثل. و (الصرماء) الناقه التی صرمت اطباؤها أی قطعت لینقطع لبنها فتشتد قوتها و یشتد لحمها و (المذکر) التی تلد الذکور و هو افظع ما یکون من نتاج العرب وابغضه الیهم لبنها. ترجمه: آیا تو بر آن چه در این سال داری اطمینان داری؟ چه بیم دارم که بر نگردی و من تو را چو انسانی میبینم سوار بر اشتری که نه شیر میدهد و نه میزاید و این نشانه از بدترین مصیبت ها دارد.

 

فَجُوعٌ لِأَهْلِ الصَّالِحِینَ مَزَلَهٌ – مَخُوفٌ رَدَاهَا أَنْ تُصِیبَکَ فَأَحْذَرٍ

ثُمَّ شبهت هذه الداهیه بالناقه الموصوفه فجعلته راکبها و هی مودیه به إلى اهلاک فحذرتْهُ مِن ذلک. لأنَّ هذه الناقه تفجع بالصالحین الذین هم ذوو المعروف و تزلّ بأهلها و یخاف الهلاک من قبلها. ترجمه: سپس آن مصیبت را به شتری تشبیه میکند که سوار خویش را به کام مرگ میبرد. سپس سواره را از رکوب بر آن بر حذر داشته زیرا که این شتر انسانهای نیکوکار و بخشنده را نابود میکند و بیم مرگ و نابودی از جانب وی می رود.

 

أبَى الخَفْضَ مَنْ یَغْشَاکِ مِنْ ذِی قرابه – و مِنْ کُلِّ سَوْدَاءِ الْمَعَاصِمِ تَعْتَرِی

یقول: ابی هذا الذی تریدین من خفض العیش و الدعه أی من یطرقک من ذی قرابه یأتوننی فیسألوننی و ابى ایضًا من یعتریک من الفقراء فان تَعَدْتُ عن الطلب لم یکن عندک ما تقرین منه ضیفًا ولا تصلین به قرابه. ترجمه دست یافتن بر رفاه دشوار است لذا مجبور به گرفتن غنایم با جنگ و ستیز و غارت گشتم اینها را انجام دادم تا اینکه اگر کسی از خویشاوندان فقیر که دستش تا مچ از فرط فقر سیاه گشته برای طلب مساعدت نزد تو آید، او را از این غنایم ببخشی.

 

وَ مُسْتَهْنِى زَیْدٌ أَبُوهُ فَلَا أَرَى – لَهُ مَدْفَعًا فَاقْنِی حَیَاءَکِ وَ أَصْبِرِی

یَردُ على إمرأتِهِ فیقولُ: یَابَى على لإطمئنان إلى حیاه الدُّعَهِ التی یودینها جمیعُ مَن یلجأون إلی فی طلب الطعام و العطاء من ذوى القرابه و النساء الفقیرات فلا اقدر على ردّهم و لهذا فلا سبیل إلى الرجوع عن تلک الحیاه التی توفّر لی ما أعطی هولاء الطالبین فأمسکی حیاءی و أعتصمی بالبصر.

:ترجمه به زنش جواب میدهد و میگوید: کسانی از خویشاوندان و زنان مسکین برای درخواست طعام و عطاء به من پناه میآورند و من را یارای راندن و رد کردن آنها ،نیست توحیاء منزلت خویش را نگه دار و صبر پیشه کن.

 

لحا اللهُ صُعْلُوکاً إِذَا جَنَّ لَیْلُهُ – مُصَافِی الْمُشَاشِ أَلِفَاً کُلَّ مَجْزِرٍ

وصف فی هذه الأبیات الصعلوک الزائف و یقول أخزى الله صعلوکاً دنی النفس إذا أظْلَمَ اللیل، لازم مواضع تحر الإبل یلتقط من المشاش کأنه یصافیها و المشاش کل عظم هَشَّ دَسْم.. :ترجمه خداوند لعنت کند صعلوکی را چون شب فرا رسد غرق خوردن شود و قسمتهای نرم و غضروفهای میان استخوانها و گردن ذبیحه را به دندان بکشد.

 

یعدُّ الْغِنَى مِنْ نَفْسِهِ کُل لَیْلَهٍ – أصَابَ قِرَاهَا مِنْ صَدِیقٍ مُیَسَّرِ

یتابع وصف الصعلوک الدنی و یقول إذا ملأ بطنه من طعام صدیق له کَثُرت مواشیه عَدَّ ذلک غَنّى ولم یبال بما وراءه من عیال.

:ترجمه اگر شکم خویش را از طعام دوستی که دارای شتران فراوان است پر گرداند آن را نشانه ثروت و بی نیازی بداند و از عیال خرد و نیازمند خود بی خبر باشد.

 

بحتُ الحصَا عَنْ جَنْبِهِ الْمُتَعَفرِ – یَنَامُ عِشَاءٌ ثُمَّ یُصْبِحُ نَاعِدًا

یقول: ینام لدناءه همّته نوما ثقیلاً فلا یغزو و لا یصطادُ فی اللیل ثم یأتی الصباح علیه و هو ناعس او جائع یحک ما لصق به من الحصى. :ترجمه چونکه دارای همتی پست و نفسی خمول است به خوابی سنگین فرو میرود و شبانه به شکار نمی رود تا اینکه صبح بر او تابیدن گیرد و او خواب آلود برخیزد و سنگریزه ها را از پهلوی خود جدا سازد.

 

 


 

اگر می‌خواهید قصیده عروه بن الورد را به صورت کامل در ۳۰ بیت داشته باشید از این قسمت دانلود کنید. دانلود متون جاهلی فقط با ۳۵۰۰۰ تومان

 

مطالعه بیشتر